قهرمان ميرزا عين السلطنه
3500
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
شرح داديم مقدماتش را بلد است ليكن تكميل نيست . به همين جهت است كه مردهاى الموت به اين سن و سال زن نمىگيرند بايد بزرگ شود تا صنايع و علومات را كامل كند . در قلعه هم ماشينالات اين صنايع نيست ، معلم هم نداريم . يك سال يا دو سال ديگر اگر در خانهء مادرش بود كامل مىشد . وضع اندرون من هم تقريبا همان وضع خانههاى خودشان شده و چندان سخت نگرفتهام . از كدخدا عموقلى ديدم رو نمىگيرد . گفتم خوب اين يكى پيرمرد است كدخدا و عموقلى ! ديدم حسن آمد آب باز كند زينب در ايوان بود سلام كرد و بناى احوالپرسى را گذاشتند . من گفتم چرا رو نگرفتى با نهايت تعجب گفت از حسن عموقلى ! به شوخى گفتم پس از اسمعيل هم رو نگير . گفت از آشپز مىگيرم ، اما هيزمكش زواركى است قومه . معلوم شد بايد مثل خودشان از رعيت جماعت رو نگيرند . زبان تاتى زبان خودشان را « تاتى » مىگويند و من سپردم به همان زبان حرف بزنند خيلى بامزه است و براى من تازگى دارد قدرى بلد شده بودم . حالا مشغول تكميل زبان تاتى هستم . فرانسه و انگليسى را ياد نگرفتم اقلا تاتى بلد شوم . حسنقلى يك قدرى پشم داشت وقتى كه بيرون رفتند فراموش كرد ببرد . يك روز ديدم مشغول شانه زدن پشم هستند بعد ريسيدند و يك طناب خوبى بافته توى حياط بستند . قدرى پنبه بود زود همه را نخ درست كرده براى خياطى . كردوى نعنائى در باغچه پشت اندرون بود يك ساعته همه را وجين كرده كارد زده كود دادند . غوره آوردند براى آبغوره در كمال ظرافت و خوبى آبش را گرفته در شيشهها كردند . همهچيز را زينب بلد است ، اما كامل نيست . حالا پشم آوردهاند دستكش و جوراب درست كند . وقتى كه به زبان خودشان صحبت مىكند خيلى مزه دارد . فيوج - ايلات قرهچىها اينجا مىآيند ( فيوج ) « 1 » . به آنها ايلات مىگويند . اينها لباسهاى دزدى طهران را براى فروش مىآورند . خودشان هم فرنگىمآب شده يك دامان مىپوشند . از پوتينهاى دزدى پا مىكنند . اين دامان كه گوهر خانم فرستاده بود زينب پوشيد زنها مىگفتند ايلات آمده و زينب درآورد كه من نمىخواهم ايلات شوم ( گمان مىكند اين
--> ( 1 ) - فيوج - كولى .